محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
345
خلاصة الحكمة ( فارسى )
فارسى معين ) . دمه اى كه بر اثر تابش خورشيد به آب دريا و رود برخيزد ، آن دمه كه بر اثر حرارت آب بر روى آتش در ديگ و سماور و امثال آن بلند شود . در عربى اجزاى مائى و ارضى و هوايى است كه متصاعد مىشود . ( برهان قاطع ) . غبارى كه از جاى نمناك برآيد . هرگاه حرارتى از تابش خورشيد يا از جوهر آتش به آب پيوندد و مدتى با او بماند . آن آب مستحيل شود و از جاى خود برخيزد و به سوى بالا بر شود ، آن را بخار گويند و چون حرارت به بخار مستولى شود آن بخار خود هوا گردد و فرق ميان هوا و بخار آن است كه بخار را به حس بصر ادراك توان كرد و هوا را به حس بصر در نتوان يافت . ( رسالهء كائنات جو ابو حاتم اسفزارى ) . در اصطلاح حكما جسم مركبى است از اجزاى مائى و هوائى . و دخان مركب از اجزاى ارضى و نارى و هوايى است . و غبار مركب از اجزاى ارضى و هوايى است . و گويند هرگاه حرارت تأثير تامى در مياه يا اراضى مرطوب بخشد آب از آن تحليل يابد و اجزائى هوائى متصاعد گردد چنان كه با اجزاى مائى درآميخته است به حدى كه نمىتوان به حس آنها را از يكديگر بازشناخت به علت خردى و مركب آنها را بخار نامند . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . بَخور : ( ع . ا ) . آنچه بدان بوى دهند و بوى خوش پراكنده كند . ( ناظم الاطباء ) . آنچه از آن بو دهند . خوشبويى كه از سوختن بعض ادويه حاصل شود ؛ مانند : عود و لوبان و غيره . عطريات سوختنى . ( غياث اللغات ) . چوب عود و مشك و عنبر و ميعه و مصطكى و كندر و جز آن كه بر روى آتش ريزند تا بوى خوش پراكنده گردد . ( ناظم الاطباء ) . واحد بخورات است و آن ادويه اى است كه تبخير كنند در آب جوشان يا بر آتش ريزند معطر كردن هوا را . ج ابخره ، بخورات . ( اقرب الموارد ) . بخور تركيبى است كه از كندر و صمغ و ساير عطريات مىسازند و كيفيت ساختنش مسطور است . ( قاموس كتاب مقدس ) . بخور دادن : بر مايعى جوشان يا سخت گرم عرضه داشتن عضوى را و گاه به معنى دود دادن نيز به كار برند ؛ يعنى عرضه كردن عضو بر دود چيزى خشك بر آتش افكنده . بخور كردن . تبخر . تبخير . مجازاً معطر كردن . بخور زير دامن : در ايران رسم است كه زنان رعنا به بخور عود و عنبر دامن پهن كرده جامه ها را بدان معطر سازند و آن را عود زير دامن نيز گويند . ( آنندراج ) . آب گرم يا داروى جوشانده كه مريض آن را استنشاق كند . ( فرهنگ فارسى معين ) . ادويه اى است